close
چت روم
انتقام فراموش شده

انتقام فراموش شده

داستان,انتقام فراموش شده,اسی و رامین,شیلا شمس,قصه های من,قصه جدید,اثار من,

اولین داستانی که نوشتم. بخونین امیدوارم خوشتون بیاد. قصه یه دختره که عشقش رو میکشه

نقشه سایت

خانه
خوراک

جا كفشي جادوئي

جا كفشي جادوئي,دوست دارید کفش بخرید؟ اما جایی برای نگه داری از آن ها را ندارید؟ سعی می کنید آن ها را طبقه بندی کنید و یا آن ها را در جعبه هایشان نگه دارید اما همیشه جا کم می آورید؟
قیمت : 10000 تومان

گرد گیر گوداستر - GO DUSTER

Go Duster در هنگام نظافت کردن تغییر شکل داده و به قسمت هایی نفوذ می کند که شما هرگز با دستمال و مواد پاک کننده نمی توانید آنجا را تمیز کنید . تصور کنید چگونه ممکن است محصولی به شما اشتیاقی غیر قابل کنترل برای گردگیری ببخشد ، تا با یک حرکت تمام گرد و خاک ها را از بین برده و واقعا از این کار لذت ببرید
قیمت : 35000 تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 405 کل نظرات : 98 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 9 آمار بازدید
    بازدید امروز : 46 بازدید دیروز : 87 ورودی امروز گوگل : 0 ورودی گوگل دیروز : 1 آي پي امروز : 14 آي پي ديروز : 27 بازدید هفته : 133 بازدید ماه : 1,206 بازدید سال : 1,800 بازدید کلی : 215,410 اطلاعات شما
    آی پی : 54.225.32.164 مرورگر : سیستم عامل : امروز : سه شنبه 26 تیر 1397

    تبلیغات

    گرد گیر گوداستر - GO DUSTER فقط 35 هزار تومان

    ساعت رومیزی دیجیتالی LED دیواری و رومیزی

    ساعت رومیزی دیجیتالی LED دیواری و رومیزی LED DIGITAL CLOCK وسیله ای چند کاره و دارای دماسنج است که با آن گذر زمان و روز و افزایش و کاهش دما و گذر هفته ها و آلارم هشدار را مشاهده خواهید کرد ساعتی که قابلیت تنظیم 8 آلارم را دارا بوده و از آن میتوانید به عنوان ساعت رومیزی و یا دیواری و یا هر جای دیگری که مد نظرتون است استفاده کنید. 

    پرفروش ترین محصول

    معرفی محصول:

    طرح بالش اموجی برگرفته از شکلک یا همان آیکون های پرطرفدار امروزی است که در نرم افزار های اجتماعی مانند تلگرام و ... محبوبیت بی شماری دارند. این بالش از جنس پارچه مخمل درجه 1 می باشد و دارای ضمانت شتسشو است. همچنین در تولید این محصول از الیاف ضد حساسیت استفاده شده است. از این محصول می توانید به عنوان بالش، کوسن و عروسک استفاده کنید. بالش طرح اموجی در 4 طرح مختلف عرضه شده است که در تصویر مشخص می باشند. هنگام تکمیل فرم سفارش می توانید شماره طرح مورد نظر را در سبد خرید انتخاب کنید.



    قیمت : 27000 تومان

    داستان انتقام فراموش شده

    داستان انتقام فراموش شده

    داستانی که در ادامه مطلب میخونین رو خودم نوشتم. .

    اولین داستانی است که من نوشتم و خوب از اب دراومد

    کسی حق نداره اونو به اسم خودش بزنه.اگه میخوای کپیش کنین یه لینک به وبلاگ من بدین و زیر داستان هم حتما نوشته باشه شیلا شمس

    اگر از داستان خوشتون اومد یه نظری بدین بفهمم و بقیه داستان هام رو هم بذارم.



    دانلود فایل پی دی اف داستان کلیک کنید

    انتقام فراموش شده

    دوستش داشتم با تمام وجود دوستش داشتم. هر روزمو با تلفن به اون شروع میکردم. اونم منو دوست داشت باتمام وجود. میگفت تو فرشته ی منی. تو از اسمونا برام رسیدی. میدونستم اینا رو بلف میزنه اخه حقیقتش من با رسیدن به اون خوشبخت شدم اون که خوشبخت بود. من وقتی میدیدمش از اعتیاد پدرم و بی پولیمون و غصه مادرم و ... براش میگفتم. اخه یه پسر که یه پاش ایرانه یه پاش خارج چی کم داشت؟
    میخواست بیاد خواستگاریم ولی منتظر بود یه جای ثابت داشته باشه یعنی کل زندگیشو بیاره اینور. باورتون میشه به خاطر من از خارج به ایران میومد. یه روز دروغکی بهش گفتم: واسم خواستگار اومده بابامم گفته میترشی باید عروس شی. منم هنوز از تو بهش هیچی نگفتم میترسم بگه تو پسررو از کجا میشناسی؟ میدونی که بابام ادم عصبانیی یه.
    قاطی کرد به من من افتاده بود: یعنی چی ..... مگه چند سالته؟....... فردا ......نه .....پس فردا میام.......اره میام بعدا کارامو می کنم...... نمیشه که تو از دستم بری.......... بیشتر کارا انجام شده.....
    *****

    بقیه در ادامه مطلب 



    روز بعد زنگ زد خونه. با پدرم صحبت کرد پدرم همون پشت تلفن گفت: نه دخترم خواستگار داره. دو هفته دیگه هم میخواد عقد کنه.
    از تعجب شاخ در اوردم اخه مگه میشه من بخوام دو هفته دیگه عقد کنم و خبر نداشته باشم. سرم گیج رفت. بعد یه مدتی صدای مادر و پدرمو شنیدم که با هم دعوا دارن/
    :اخه مرد چرا دخترتو دو دستی بدبخت میکنی؟ مگه اون چه گناهی کرده؟
    :میگی بیام دودستی بدمش دست یه ادم که نه میشناسم و نه میدونم چیه؟ اکبر دوستمه سنی ازش گذشته. دوران دیدست. سرد و گرم روزگارو چشییده.پول دارم هست. خودش گفته اگه بهاره زنش بشه کل بدهی هامو میبخشه.دخترمونم پولدار میشه. این بده؟ این بدبختیه/ تو نمیفهمی؟ از قدیم گفتن عقلتو دست زنت نده.بیراه نگفتن.
    گوشیم زنگ زد. رامتین بود نمی دونستم با این خوابی که پدرم دیده بود جواب بدم یا نه؟
    مشغولی زدم. دوباره زنگ زد. ایندفعه جواب دادم. با عصبانیت بهم گفت: تو منو مسخره داری؟ قرار عقد میذاری بهم میگی بیام ؟ نامرد قبل تصمیمات میگفتی مگه من نمیومدم چرا گذاشتی دیر بشه؟
    -به خدا رامتین.... من الان فهمیدم قرار ....گذاشتن.....نمیدونستم..........یعنی..قضیه خواستگاررم دروغ گفتم....... به خدا نمیدونستم...
    دیگه بغضم ترکید و گوشیرو قطع کردم. هر چی زنگ زد جواب ندادم. پیام داد  فردا بیای جای همیشگی.منظورش پارک بود.
    روز بعد رفتم پارک اومد و همه چیزو براش تعریف کردم. گفت خودم باباتو منصرف میکنم خودم بدهی هاشونو میدم.
    روز بعد اومد در خونه. وقتی گفت واسه چی اومده بابام عصبانی شد و با لحن تندی گفت مگه نگفتم نیاید واسه چی هلک و تلک راه افتادی اومدی؟ اقا دخترم شوهر داره میخوای ابرومو ببری؟
    -اقای اسدی میدونم واسه چی میخواید دخترتون رو شوهر بدید باور کنین من از اون خواستگاره بیشتر پول دارم.
    -بله...بله.... نکنه تو خونمون جاسوس هست؟
    بابام صدام زد:بهاره بیا پایین کارت دارم.
    رفتم پایین. بابام گفت:بهاره تو این اقا رو میشناسی؟
    نمیدونستم چی جواب بدم اگه بگم میشناسم یه کتک مفصل بخورم. اگه بگم نمیشناسم شاید مامانم متهم بشه و کلا رامتینو از دست بدم دلو زدم به دریا...
    -اره بابا میشناسم.
    پدرم تسمشو در اورد و منو دنبال کرد: پدرسگ خر از کی تا حالا پسرارو میشناسی؟ از خونه من خبر میبری؟
    منو گرفت و شروع کرد به زدن من. رامتین خواست جلوشو بگیره که پدرم اونم زیر کتکاش قرار داد و رامتین به خاطر حرمت پدرم هیچ کاری نکرد و بلند شد و رفت.
    و دیگه پیداش نشد... بهش زنگ میزدم جواب نمیداد اخرا هم خاموش بود تو ایران کاری هم نداشت که برم سر کارش یه خونه داشت که اجاره ای بود و صابخونش می گفت چند روزه نیومده.یعنی دقیقا از روزی که خونه ما بود نرفته بود. نمیدونستم دیگه کجا دنبالش بگردم.با خودم گفتم بی خیال اون اگه دوستم داشته باشه میاد. اگه نه بهتره منم دنبالش نگردم. پدرم هم همونجوری که گفته بود دو هفته بعد منو به عقد دوستش در اورد. البته منم چون رامتین پیداش نبود چیزی نگفتم.
    *****
    شهرام دوست پدرم یکی بود مثل بابام معتاد و عصبی البته یه چیزه خوب که داشت این بود که پول دار بود نمی دونم از کجا می اورد ولی داشت. به من که نمیداد می گفت بدهی های بابامو بخشیده واسه همین تا چند سال فقط خرج خورد و خوراکمو میده. من زیاد سر به سرش نمیذاشتم اونو یه مرده میدونستم یکی که حداقل با این اعتیادش چند سال دیگه زنده است. تا حالا از دستش کتک نخوردم. چون میدیدم بابام با مامانم چیکار میکنه سعی نمیکردم عوضش کنم. اونم اذیتم نمیکرد اجازه داده بود کار کنم چون میدید تو خونه بیکارم. توی یه پاساﮊ توی یه مغازه لوازم ارایشی کار میکردم. قرار بود هرچی در میارم مال خودم باشه.
    *سه سال بعد*
    یه روز مشغول تمیز کردن قفسه ها و مغازه بودم یه اقا و خانوم اومدن تو مغازه. صدای خندشون از بیرون مغازه می اومد. تو مغازه ساکت شدند.
    - بفرمایید؟
    -خانومه: ببخشید خانوم خوشبو ترین و گرون ترین ادکلن تون  رو بیارید. اقامون می خوان برام کادو بخره.
    به مرده نگاه کردم قیافش اشنا بود ولی نمیدونم چرا رنگش پریده بود.
    خانومش بهش گفت چرا رنگت پرید؟ پشیمون شدی؟
    -نه عزیزم یه دفعه دلم ضعف رفت.نکه از صبح چیزی نخوردم.
    -خوب میخوای بریم بیرون یه چیزی بخوریم بعد میایم؟
    -نه بخر دیگه بریم خونه.خیلی خستم.
    *****
    روز بعد دوباره اون اقا اومد.
    -بفرمایید نکنه ادکلن پسند نبوده؟
    -ممنونم که چیزی نگفتی.
    -ببخشید؟
    -الهام زنمه. سه ساله با هم ازدواج کردیم.وقتی اون روز از خونتون رفتم تو راه با الهام تصادف کردم. تا یک ماه تو کما بودم. بعدشم که اومدم و دیدم تو ازدواج کردی. نمیدونستم
    منو دوست نداشتی که قبول کرده بودی یا بابات مجبورت کرده بود. ولی حقیقتشو بخوای از الهام و خانوادش خوشم اومده بود .....
    حالا شناختمش رامتین بود..............................
    نمیدونستم چی بگم. اگه قصه ای که سر هم کرده بود راست باشه حق داشته که نیومده ولی اینکه به خاطر الهام قید منو زده بود کفرمو در اورده بود. کم کم داشت اشکام میریخت.
    گفت:شرمنده ولی اومدم که بهت بگم فکر نکنی من ترسو بودم و با یه بار کتک بابات دست کشیدم.
    چرا اینقدر دلش از سنگ شده بود؟چرا با من مثل یه رقیب صحبت میکرد؟چرا مثل قدیم دوستم نداشت؟ چرا دیگه دلداریم نمیداد؟ چرا سعی نکرد ارومم کنه؟
    رفت...
    حتی خداحافظی هم نکرد. بخشیدمش با اینکه ازش متنفر شده بودم ولی گفتم بذار زندگی کنه.
    خانومش هر چند روز یه بار میومد مغازه خرید میگفت از اخلاقم خوشش اومده.با هم صمیمی شده بودیم و با هم درد دل میکردیم وکیل بود وقتی از زندگیم با شهرام براش گفته بودم میگفت: دیوونه ای که تحمل میکنی؟ منو ببین با شوهرم چقدر خوشبختم میتونی جدا شی جوونی برات شوهر زیاده.
    جواب میدادم: بی خیال پیره بعد چند سال میمیره. الانم با قرص و دارو زندست. بمیره باز بهتره حداقل بعد مرگش خونش بهم میرسه. الن طلاق بگیرم برم کجا؟ جایی رو ندارم.
    فکر طلاق رو تو سرم انداخته بود. حالا دیگه به شهرام می گفتم اگه حقوقمو نده طلاق می گیرم اونم روز به روز بیشتر اذیتم میکرد.
    دیگه کارامون به دادگاه رسیده بود. شهرام فهمیده بود که الهام محرک من واسه طلاقه. تهدیدش میکرد اگه طلاق بگیرم میکشدش.
    رامتین دوست نداشت طلاق بگیرم میترسید رو سرش اوار بشم اخه الهام این یه هفته اخر منو برده بود خونش معلوم نبود واسه چی به من اینقدر خوبی میکنه.
    بعد یک ماه طلاق گرفتم.شهرام به حرفی که زده بود عمل کرد روز بعد خبر دادند الهام تصادف کرده.ضربه مغزی شده بود. نمیدونید رامتین چه حالی داشت همش منو مقصر میدونست. میگف تو الهام منو کشتی عصبانی شده بودم میخواستم باهاش صحبت کن ولی اینقدر اعصابش خورد بود که نمیذاشت.
    شهرامو اعدام کردن فهمیده بودن کار اون بود و رامتین هم ازش نگذشته بود. بعد چهل روز رامتین خودش زنگ زد گفت بیا خونمون.گفت میخوام باهات صحبت کنم. خوشحال شدم رفتم
    -سلام
    -سلام خوش اومدی. بیا تو
    رفتم داخل
    -ببین رامتین من نمیخواستم طلاق بگیرم خود الهام منو وسوسه کرد. من اگه میخواستم زندگی تو رو بهم بریزم از ارتباط قبلی مون به الهام میگفتم
    -منو الهام همدیگرو اون قدر دوست داشتیم که چیزی بین ما مخفی نمونه
    -چی؟ الهام همه چیزو میدونست؟
    -پس فکر کردی عاشق قیافت بود که کمکت میکرد؟
    -چرا کمکم کرد؟چرا به فکر من بود؟
    -تو رو یه ادم بدبخت میدونست.یه ادم بیچاره که به خاطر پدرش توی یه دردسر افتاده بود.
    -با من اینجوری صحبت نکن.
    -چه جوری؟ حقیقت تلخه؟ من تو رو مقصر همه چی میدونم شهرام اون کارو کرد ولی به خاطر تو. تو اگه به حرف الهام گوش نمیکردی شهرام این کارو نمیکرد
    گیج شده بودم یعنی الهام اینهمه مدت واسه این به من کمک میکرد؟ منو باش که فکر میکردم یکی منو واسه خودم دوست داره
    خواستم بلند شم که برم که رامتین گفت:
    کجا قصه که نمیگم میگم تو عامل اصلی مرگ الهامی و هنوز زنده ای.
    یه اسلحه دستش بود ترسیدم تا حالا اسلحه از نزدیک ندیده بودم.
    -اره درست فکر کردی میخوام تو رو به جزات برسونم خودم بکشمت لذت بخش تره
    دستمو گرفت و منو کشون کشون برد تو یه اتاق.ترسیده بودم یه گلدون دیدم و وقتی خواست درو ببنده زدم تو سرش اسلحه از دستش افتاد برداشتمش و نشونه گرفتم طرفش همه بلاهایی که سرم اومده بود یادم اومد اینکه منو تنها گذاشت اینکه زندگیم با شهرام به چه بدبختی بود. اینکه الهام جای منو تو زندگی ای که حقم بود گرفته بود. اینکه الهام تو تصوراتش منو چه ادم بدبختی تصور میکرده اینکه این نکبت منو مقصر قتل الهام میدونه.
    -من الهامو نکشتم ولی از تو بدم میاد تو منو گذاشتی رفتی دنبال الهام. تو منو پیش الهام یه ادم بدبخت بیچاره کرده بودی من نیازی به محبت های الکی الهام نداشتم زندگیمو میکردم. ترسیدی اره ترسیدی.
    با تمام نفرت شروع به تیر اندازی کردم نمیدونم چند تا تیر زدم ولی وقتی دیدم مرده ترسیدم و فرار کردم.
    -خوب فکر میکنی واسه چی اونو کشتی؟
    -نمیدونم جناب سرهنگ ولی فکر کنم به خاطر یه انتقام فراموش شده بود.

    این نظر توسط Milad parach در تاریخ 1394/4/5 و 14:17 دقیقه ارسال شده است

    Milad parach

    http://www.98up.in/images/5bfhgcvkqj3x6fm0hnzs.pdf

    اینم داستان منه دوست داشتی تو وبلاگت قرار بده !
    چندوقته به ما هم سر نمیزنی هااا
    پاسخ : سلام. شرمنده بعد از مدتها سر زدم. باشه قرار میدم.

    این نظر توسط سایت عاشقانه ف لاو م در تاریخ 1394/1/22 و 4:34 دقیقه ارسال شده است

    سایت عاشقانه ف لاو م

    سلام دوست عزیزم ما دوباره تازه شروع به کار کرده ایم ممنون میشویم شماهم مارو یاری کنید و در وب ما عضو و درانجمن فعالیت کنید یا حق


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    گردنبند دو قلب

    فوق العاده شيك و زيبا

    طراحي تحسين بر انگيز، ظرافت خيره كننده

    هديه اي مناسب براي آنكه دوستش داريد ...

    پيشنهادي براي بهتر شدن

    در مجالس و مهمانی ها بدرخشید!

    با کیفیت استثنایی و رنگ ماندگار

    قیمت فقط : 12000 تومان


    ساعت گوچی gucci دستبند نگین دار طرح عشق:20000 تومان

    تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    پرفروش ترین ها

    ورود کاربران

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد